#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_362


تموم زندگیمون سوخت، تموم لحظه هامون مُرد

هوای عاشقی مون و، هوای بی کسیمون بُرد

من و تو، مال هم بودیم

من و تو، جون هم بودیم

خوره افتاد به جونمون

تموم جونمون رو خورد





اشک تو چشام حلقه زد. « من و تو مال هم بودیم. » بغض داشت خفه ام می کرد. چرا این قدر دلتنگ آروین بودم؟! الان که پیشم بود، الان که کنارم داشتمش، چه مرگم بود؟ چرا دلتنگ چشای عسلیش بودم؟ از این به بعد، چشای آروین برام میشد منطقه ی ممنوعه؟!





من و تو، توی این دنیا

اسیر دستِ تقدیریم

romangram.com | @romangram_com