#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_324
ـ باشه! راستی، با این مدل مو، خیلی خوردنی شدیا! امشب مواظب خودت باش. من شدید خطری شدم!
آروین فوری سوییچ رو از رو میز عسلی کنار تی وی برداشت و از خونه خارج شد. صورتم از خجالت سرخ شده بود! پسره ی بی حیا! چقدر کنارش بودن، برام لذت بخش بود. بعد از چند وقت، احساس آرامش می کردم.
دیگه پیش روانپزشک نمی رفتم. اوضاع روحیم خیلی خوب شده بود و نیازی به روانپزشک نداشتم اما قرصام رو می خوردم تا حسابی حالم خوب بشه و دیگه هیچ مشکلی تهدیدم نکنه. تا اومدن آروین تصمیم گرفتم خونه رو که مثل بازار شام شده بود مرتب کنم.
***
با ژست با نمکی ماهیتابه رو دستش گرفته بود و کلاه بامزه ی مخصوص آشپزی رو گذاشته بود رو سرش! با خنده گفتم:
ـ اوه اوه! چه دم و دستگاهی هم راه انداخته. حالا انگار می خواد زرشک پلو با مرغ بده بهمون. والا.
بهم نگاه کرد. نزدیکم شدم. دماغم رو کشبد و گفت:
ـ املت من از هر زرشک پلویی خوشمزه تره!
دماغم رو مالیده و با خنده گفتم:
ـ اون که صد در صد!
با همون ژست بامزه اش گاز و روشن کرد و ماهیتابه رو گذاشت روش.
romangram.com | @romangram_com