#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_298


A bad movie ends and the screen fades to black

يك فيلم بد به پايان رسيد و پرده سينما كم كم محو وسياه شد





nicole scherzinger _ Don't hold your breat





از آهنگه هیچ خوشم نیومد، بیشتر از پوزخند کجِ گوشه ی لب راویس عذاب می کشیدم. فوری ضبط رو خاموش کردم. هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد تا رسیدیم دم در خونه! امروز کلا قید شرکت رو زده بودم و می خواستم بمونم تو خونه. ریموت در پارکینگ رو زدم در باز شد. در همین لحظه، مریم رو کنار در خونه با دسته گلی بزرگ دیدم. مریم این جا چی کار می کرد؟ راویس با چشای گرد شده به مریم و دسته گل تو دستش نگاه می کرد.

راویس از ماشین پیاده شد. منم بدون این که ماشین رو خاموش کنم با بهت و تعجب، از ماشین پیاده شدم و به سمت مریم رفتم. لبخند پهنی رو لبش بود و داشت با محبت نگام می کرد. مریم چند قدمی نزدیکم شد و گفت:

ـ سلام آروین! خوبی؟

دوست نداشتم وقتی راویس کنارمه، باهاش زیاد صمیمی برخورد کنم! هر چند بعد از این که ازدواج کرده بود، کلا باهاش غریبه شده بودم. با جدیت و اخمی که رو پیشونیم نشوندم، گفتم:

ـ مرسی خوبم! اینجا چی کار می کنی؟

انگار از این جمله ام زیاد خوشش نیومد، چون لبخند پهن و پسر کشش رو از روی لباش جمع کرد. دسته گل رو به طرفم گرفت و گفت:

romangram.com | @romangram_com