#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_294


***

می خواست عقب بشینه. فوری در جلو رو براش باز کردم و گفتم:

ـ جلو بشین!

نگام کرد. پوزخندی رو لباش بود. با بی تفاوتی گفت:

ـ یادمه به عمه خانوم گفته بودی اگه راویس جلو بشینه سرگیجه می گیره!

حرفاش سوزنده تر از آتیش بود. اخم کردم و گفتم:

ـ اون مال قبلنا بود. من که راننده شخصیت نیستم. یا می شینی جلو یا زحمت می کشی میری از سر خیابون ماشین می گیری و باهاش میای خونه!

همون طوری وایساده بود و از جاش تکون نمی خورد. میخ شده بود تو چشام. تعجب رو تو چشاش می خوندم. یه لحظه ترسیدم لجبازی کنه و بره راست راستی از سرخیابون ماشین بگیره، به خاطر همین فوری هلش دادم رو صندلی جلو و در رو محکم بستم. از راویس هر چیزی برمی اومد!

ببین تو روخدا، یه الف بچه باهام چی کار کرده که ازش می ترسم! روزگار ما رو بین تو رو خدا!

پشت رل نشستم. راویس هنوزم خیره خیره داشت نگام می کرد. هنوزم انگار باورش نشده بود من هلش دادم تو ماشین. لبخند محوی زدم. خیلی گیرنده اش ضعیف بود و هر کاری می کردم تا وقتی هضمش کنه چند دقیقه ای تو عالم هپروت غرق می شد. گاهی وقتا این گیرنده ی ضعیفش به نفعم بود. دست راویس رو پاهاش بود. نگاش رو ازم گرفته بود. دستای سفید و کشیده ی خوشگلی داشت. اصلا نمی دونم چه مرگم شده بود. همه چیزش برام جز بهترینا به حساب می اومد. یه لحظه وسوسه شدم دستاش رو بگیرم. مطمئن بودم الان دستاش یخ یخه! چقدر دوست داشتم دستاش رو بذارم تو دستام و گرمشون کنم. یه لحظه کنترل خودم رو از دست دادم و خم شدم تا دستش رو بگیرم که لبخند شیطانی ای زد و سریع دستش رو از رو پاش برداشت. بعدم روشو برگردوند سمت دیگه! فکم منقبض شده بود. خیلی بهم برخورده بود. دختره ی بی لیاقت! حقشه یکی بزنم به پهلوش و شوتش کنم رو آسفالت خیابونا! با حرص ماشین رو روشن کردم و هر چی دق دلی داشتم سر پدال گاز بیچاره خالی کردم. ماشین با صدای جیر لاستیکا رو آسفالت، حرکت کرد. یکی از آهنگای nicole scherzinger از دستگاه پخش ماشین، به گوش می رسید. می تونستم معنی کلمه به کلمه اش رو بفهمم. مطمئن بودم راویسم بلده خواننده داره چی میگه. چون چند باری دیده بودم آهنگایی که nicole scherzinger می خوند رو گوش می داد و بعضی وقتام با خواننده همراهی می کرد.





You can’t touch me now there’s no feeling left

romangram.com | @romangram_com