#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_195
صداى هشدار دهنده ی شكوه ،حد و حدودش را يادآورى مى كند.
اميرعطا با لبخند نگاهش مى كند. عصبانيت رفته و شيطان با تمام وجود در چشمهاش خانه كرده.
- مهريه به تعداد پيامبران عظيم الشأن ....صد و بيست و چهار هزار سكه ناقابل ازادى ...اينم پنج امتياز.
- زيبايى در حد تحمل... مرد خوشگل مال مردمه! ... بازم بگم !ماشين شاسى بلند نقش حياتى داره... پنج امتياز!
بلند مى شود و شروع به راه رفتن مى كند.
- و در پايان ،داشتن قد بلند و هيكل ورزيده ...
قيافه آرزومندى به خودش مى گيرد. سرش را به سمت آسمان بلند مى كند.
-ديگه تكرار نكنما !ماشين شاسى بلند ... پنج امتياز!
مكثى كرده و با تاكيد بيشتر ادامه مى دهد:
- در صورتيكه عضلات شكم سيكس پَك باشن ... امتياز ويژه محسوب ميشه ...بيست امتياز!
اين بار شكوه هم نمى تواند خوددارى كند.
همزمان با انفجار خنده ی جمع ،در منزل باز مى شود و امير على پا به داخل مى گذارد.
***نهال سردرگم ميان انتخاب رشته روى زمين نشسته و خیره به صفحه ی لپ تاپ، به فكر فرو رفته.
romangram.com | @romangram_com