#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_290

ماکان که دید ساکتم و حرفی نمیزنم ، گفت :
- به چی فکر میکنی بچه ؟
خندیدم و خودم و بیشتر تو ب*غ*لش جا کردم و گفتم :
- به خودم به تو . به همه چی
دستشو گذاشت رو شکمم و گفت :
- به دختر بابا هم فکر میکنی ؟
خندیدم و گفتم :
- مگه میشه به پانیا جونم فکر نکنم .
محکم ب*غ*لم کرد و آروم لبم و ب*و*سید و گفت :
- خیلی دوستون دارم . هم تو رو هم دختر بابا رو . شب بخیر عسلم
منم با عشق نگاش کردم و گفتم :
- عاشقتم نفسک . شب تو هم بخیر عشقم .
بعد هم چشمم و بستم و با آرامش تمام خوابیدم .

romangram.com | @romangram_com