#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_270
- حالت خوبه دخترم؟
یه نفس عمیق کشیدم و گفتم :
- خوبم . الان خوبم .
دوباره از تو آینه با نگرانی نگام کردو گفت :
- اتفاقی افتاده دخترم ؟من میتونم کمکت کنم ؟ آخه سر و وضعت ...
یه نگاه به خودم کردم . تازه فهمیدم که چرا همه مردم تو خیابون با تعجب بهم نگاه می کردن . روسری سرم نبود . یادم نبود روسریم دور گردن هیربد جا موند . اشکم ناخود آگاه اومد پایین . خدایا به چه روزی افتادم . مثل دیونه ها با این وضع تو خیابون می دویدم ..خوبه پلیس نگرفته بودم
با صدای راننده به خودم اومدم . یه پارچه که مثل لنگ بود گرفته بود طرفم و گفت :
- تمیزه دخترم . تازه شستم . اینجوری ممکنه واست دردسر درست بشه
اشکام و پاک کردم و پارچه رو گرفتم و انداختم روی سرم . واسم مهم نبود تمیز یا کثیف . فقط دلم میخواست بی دردسر برم خونه .
زیر لب یه تشکر کردم که گفت :
- خواهش میکنم . کجا برم حالا ؟
راست میگه . حالا کجا برم ؟
یاد ماکان افتادم . لابد الان خیلی نگرانمه . باید بهش خبر بدم . دستم و کردم تو جیبم تا باهاش تماس بگیرم که یادم افتاد موبایلم و تو ماشین هیربد .
- اه ، لعنتی . موبایل نازنینم پرید . حالا چی کار کنم .
یه نگاه به آقای راننده کردم و گفتم :
- ببخشید آقا من میتونم با موبایلتون با شوهرم تماس بگیرم ؟ بعد میگم کجا برید .
موبایلش وبا یه لبخند و بدون حرف از جلوی ماشین برداشت و گرفت طرفم .
فوری موبایل و گرفتم و شماره ماکان و گرفتم . خدا خدا می کردم که جواب بده .
romangram.com | @romangram_com