#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_269
یه پوزخند زدم و گفتم :
- بین خودکشی خودم و مردن تو مطمئن باش دومی رو انتخاب میکنم . پس بدون حرف اضافه در و باز کن .
واسه این که بفهمه چقدر جدیم چاقو رو یکم رو گردنش فشار داد که زخم شد و صدای آخش بلند شد .
- دارم بهت میگم در و باز کن مگه باهات شوخی دارم . دفعه بعد مطمئن باش اینقدر آروم فشار نمیدم. این در لعنتی و باز کن .
تا دیدم کاری نمی کنه با یه دستم روسری رو بیشتر کشیدم و با اون یکی دستم باز هم چاقو رو فشار دادم رو گردنش که صدای نالش بلند شد .
- صبر کن دیونه . باز میکنم .
بعد دستشو به سختی بلند کرد و قفل و زد . باورم نمیشد . داشتم از هیجان می مردم . حالا چه جوری در و باز میکردم ؟
همون موقع با صدایی که به زور از گلوش بیرون میومد گفت :
- پیدات میکنم . این دفعه میکشمت . مطمئن باش .
- خفه شو .
روسری و محکمتر کشیدم وبا دستی که چاقو داشتم در و باز کردم . تا در باز شد انگار همه دنیا رو بهم دادن . با پام تا جایی که میتونستم در و بیشتر باز کردم .
حالا وقتش بود . خودمو کشیدم سمت در و تو یه لحظه دستم ول کردم و خودم و از ماشین پرت کردم بیرون .و با تمام سرعت شروع کردم به دویدن .و چون روسری رو گره زده بودم طول میکشید تا بتونه از ماشین پیاده بشه و دنبالم بیاد والان هم تو خیابون بودم کاری نمیتونست بکنه ولی من بدجوری ترسیده بودم .
با تموم توانم برعکس جهت ماشینا می دویدم .تا رسیدم به یه چهار راه . اصلا نمی دونسستم کجا هستم . فوری از خیابون رد شدم . جلو اولین تاکسی که داشت رد میشد و گرفتم و گفتم:
- آقا تو رو خدا دربست .
راننده یه پیر مرد بود که نگاه بهم کردو گفت :
- سوار شو دخترم .
فوری در ماشین و باز کردم و خودم و پرت کردم تو ماشین و یه نفس راحت از ته دلم کشیدم .
به خاطر هیجان زیاد و دویدن نفسم بالا نمی اومد . تند تند نفس می کشیدم . جوری که به سرفه افتادم . بعد از چند لحظه که تنفسم عادی شد و حالم بهتر شد . راننده گفت :
romangram.com | @romangram_com