#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_258

برگشت نگام کرد . نمی دونم چرا قیافم و دید خندش گرفت . نوک دماغم و کشید وگفت :
- فوضول کوچولو خودمی .
با اخم نگاش کردم و گفتم :
- من فوضول نیستم . کنجکاوم .
خندید و گفت :
- اون که بله
خندیدنش یه جوری آرومم میکرد . دوست نداشتم انقدر تو خودش باشه و قیافش گرفته باشه . عادت به این ماکان نداشتم . ولی با حرفی که زد منم شکه شدم و مبهوت نگاش کردم و ناخودآگاه اخمام رفت تو هم
- تانیا رفته بود دیدن بابام محل کارش و گفته بود ...گفته بود که من بهش ت*ج*ا*و*ز کردم و بهتره تا قبل از این که خانوادش بفهمن زودتر یه کاری بکنم و تکلیفش و معلوم کنم .
یعنی چی ؟ ممکن بود همچین کاری از ماکان ؟ نه امکان نداره . ماکان همچین آدمی نیست . سرم و تکون دادم تا فکرای مزخرف از تو سرم بره بیرون .
ماکان آدم غدی بود . خود خواه بود . ولی حریص نبود . برخوردش و با زنا و دخترای دیگه دیده بود . چشماش ه*ر*ز نمی رفت. حتی وقتی که عقد کردیم تا وقتی که عروسی گرفتیم پاش رو از حدش فراتر نذاشت . نه امکان نداشت . با چشمایی که حالا توش هم غم بود و هم اشک زل زدم بهش و منتظر شدم بقیه حرفش و بزنه .
- داشتم می مردم از ناراحتی . اون نمی تونست با من این کار و کنه . منی که همیشه مثل یه برادر پشتش بودم . این تهمت خیلی سنگین بود . خوردم کرد . من غد جلوی بابام اشکام بدون اراده میومد پایین . فقط تونستم یه کلمه بگم .
- به روح مامان دروغ میگه بابا
بابا باورم کرد الین . فهمید راست میگم . بهم اعتماد کرد . این خیلی حرف بود واسم . خیلی واسم ارزش داشت .
اومد ب*غ*لم کرد و بهم گفت میدونه پسرش راست میگه و انقدر واسه خودش و خانوادش ارزش قائل هست که این کار حتی به فکرش نرسه . این که مطمئن بوده من بی گ*ن*ا*هم فقط میخواسته از خودم هم این اطمینان و بگیره .
حالا که به یقین رسیده بیگ*ن*ا*هم همه جوره پشتم وایستاده و ازم حمایت میکنه .
حرفای بابا خیلی آرومم کرد ولی هیچی نمی تونست آتیشی که تو وجودم بود و خاموش کنه . زنگ زدم بهش و گفتم میخوام ببینمش . با کلی ناز قبول کرد . فکر کرده بود الان کلی ترسیدم و می خوام به دست و پاش بیوفتم که به کسی حرفی نزنه .
وقتی که دیدمش دست خودم نبود اول از همه بدون هیچ حرفی یه سیلی تو گوشش زدم . خودم از کاری که کرده بودم شکه شدم . وقتی چشمای اشکیش رو دیدم هم بیشتر ناراحت شدم .
ولی بدکاری کرده بود باهام . اگه بابا بهم اعتماد نداشت من دیگه حتی نمیتونستم تو صورت بابا نگاه کنم .

romangram.com | @romangram_com