#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_225
- منتظرم . تعریف کنید .
حامین به فرنوش گفت :
- بگم یا میگی ؟
فرنوشم گفت :
- خودت بگو
حامین دست به سینه نشست و گفت :
- یه جورایی هم من هم فرنوش مدیون تویم . بعد از اون روزی که واسه اولین بار همدیگر و دیدیم ، چند بار فرنوش با من تماس گرفت که بیاد وسایلت رو ازم بگیره . تو اون مدت هم یه مشکلی واسه من پیش اومده بود که همش مسافرت بودم و کمتر خونه گیر میومدم . خلاصه فرنوشم که متوجه کلافگی من شده بود چند بار با احتیاط پرسید چیزی شده ؟ اتفاقی افتاده ؟
بعد یه نگاه به فرنوش کرد و یه لبخند عاشقونه تحویلش داد و گفت :
- هیچی دیگه منم که حساس . همه مشکلم و گفتم . خلاصه درد و دلا رسید به اینجا
بعد زد زیر خنده . چپ چپ نگاشون کردم و گفتم :
- این موضوع دقیقا واسه چند وقت پیش بود ؟
فرنوش گفت :
- چند روز قبل از عروسی تو
یه دونه دیگه زدم تو سرش و گفتم :
- تو خجالت نمیکشی این همه مدت به من نگفتی ؟
- نمیشد به خدا . انقدر تو به هم ریخته بودی که نمیتونستم .باور کن .
یه مدت نشستیم تو کافی شاپ و از همه چی صحبت کردیم . بعد حامین منو رسوند دم ماشین و منم راه افتادم سمت خونه . یکم دیر شده بود . موبایلمم جا گذاشته بودم خونه . خوبیش این بود ماکان دیر میومد خونه و خیالم از غر غراش راحت بود .
نزدیک خونه بودم که یکدفعه یه ماشین بی ام و پیچید جلوی ماشینم . هول شدم و فوری پام و گذاشتم رو ترمز .ماشینم با فاصله خیلی کم از ماشین واستاد . اگه کمربند نبسته بودم با سر رفته بودم تو شیشه . دست و پام داشت میلرزید . این چه مدل رانندگی کردن بود؟
romangram.com | @romangram_com