#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_220
- اینجوری بغض نکن فدات بشم . ببین وضعیت الان تو با وقتی که خونه بابات بودی خیلی فرق کرده .
بعد نوک بینیم و کشید و گفت :
- خانم کوچولو ازتو دیگه زن من شدی یادت که نرفته .
یکدفعه گر گرفتم . با این حرف زدنش . سرم و انداختم پایین و اومدم ازش جدا بشم که نذاشت و محکمتر گرفتم و گفت :
- خجالت نکش خانمی . فقط خواستم بهت بگم شرایطت فرق کرده . اگه الان تو برگردی خونه بابات کلی حرف پشت سرت میزنن عزیز دلم . بابات داغون میشه . واسه خودت هم بد میشه . مطمئن باش واسه اسم مطلقه که روت میاد کلی اذیت میشی .
با بغض گفتم :
- اینا واسم مهم نیست
- مهمه عزیزم . الان متوجه نمیشی ولی بعدها میفهمی .
بعد خندید و گفت :
- حالا کی خواست طلاقت بده که میخواد سختت باشه و ماست مهم باشه یا نباشه ؟ اینا رو گفتم که بدونی طلاق گرفتن و زندگی بعدش خیلی راحت نیست که دائم میگی طلاق طلاق .
بعد دراز کشید و منو هم کشید طرف خودشو سرم و گذاشت رو بازوش و همون جوری که دستش دورم حلقه شده بود گفت :
- ما تازه یه روز که داریم با هم زندگی میکنیم . من توقع ندارم که تو منو دوست داشته باشی . ولی بذار یه مدت زمان بگذره .
بعد با حسرت گفت :
- از کجا معلوم شاید تو هم عاشقم شدی
پوزخندی زدم و گفتم :
- حتما . تو خواب ببینی .
تلخ خندید و بعد از چند لحظه گفت :
- مسافرت فردا رو کنسل میکنم . چون دوست دارم اولین مسافرتی که میریم با رضایت تو باشه نه از روی اجبار و زور .
romangram.com | @romangram_com