#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_2
با حرص یه مشت کوبیدم تو دلش و گفتم : حقته
در حالی که مشتمو میگرفت تو دستش گفت : چی شده باز چرا آمپر چسبوندی
- از دست این ماکان گفتم امروز با خودش حرف بزنم ولی بدتر شد پسره پرو و ع*و*ض*ی یه جوری برخورد میکنه انگار من بچه 2 سالم که هیچی حالیم نیست
- نیستی ؟؟!!!
- سیـــاوش
در حالی که میخندید گفت : جانم ،اینقدر حرص نخور یه بلایی سرت میاد میوفتی رو دست ما
- میگی چیکار کنم ؟
- خیلی سخت میگیری به خدا الین بچه به این خوبی ، خوشگلی ، خوش تیپی ، پولداری ،مشکلت چیه ؟
- خوب بابا بسته چه تبلیغی هم میکنه واسه دوستش . همش تقصیر تو
- وا به من چه ربطی داره مگه من کف دستمو بو کرده بودم آقا از تو خوشش میاد
- آره خیلی خوشش میاد فقط میخواد سر به تن من نباشه
- انقدر عجله نکن یه کم صبر من تا ببینیم چیکار میشه کرد فعلا من عجله دارم باید برم
داشتم بهش نگاه میکرد که با عجله از پله ها پایین میرفت یکدفعه یه چیزی یادم افتاد
- راستی سیاوش دیشب نیلوفر بهم زنگ زد
از همون جا با تعجب گفت : چیکار داشت
رفتم طرفش تو پله ها نشستم و گفتم :
مگه من بنگاه خیریم که همه دوست دخترات شماره منو دارن هر مشکلیم پیش میاد اول از همه زنگ میزنن به من ؟میگه : زیر سرت بلند شده میخواست واسش آماره تینا رو در بیارم میگفت تو فیسبوک شنیدم زیاد خود شیرینی میکنه واست میخواستم بگم خبر نداری اونم ول کرده رفته سراغ یکی دیگه
در حالی که میخندید کنارم نشست و گفت : تو چی گفتی بهش ؟
romangram.com | @romangram_com