#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_188

انگار تازه به خودش اومد . دستم و ول کرد و گفت :
- معذرت میخوام الین
با عصبانیت نگاش کردم و گفتم :
- همیشه همه کارات اینجوریه . هر کاری دلت خواست میکنی آخرم یه کلام میگی معذرت میخوام .
تا اومد حرف بزنه و جوابم و بده . تابلومون و آوردن توی مجلس و گذاشتن کنار صندلیمون روی ستونی که مخصوصش درست کرده بودن . با دیدنش دهنم باز موند .
خیلی خوشگل شده بود . دوتایی کنار در عمارت وایستاده بودیم . داخل عمارت تاریک بود و بیرون روشن . من وایستاده بودم جلو و دستم به کمرم بود . ماکان هم پشتم وایستاده بود و دستاش کرده بود تو جیبش و داشت به افق نگاه میکرد . تور منم چون خیلی بلند بود انگار باد بهش خورده باشه تو هوا و تو تاریکی داخل عمارت خیلی به چشم میومد و خوشگل بود .
اصلا فکر نمیکردم از اون عمارت خرابه همچین عکسی بیاد بیرون . خیلی قشنگ بود .
یه نگاه به ماکان کردم . داشت با لذت به عکس نگاه میکرد . تا نگاه منو متوجه خودش دید برگشت سمتم و گفت :
- این اولین عکس مشترکیه که با هم دیگه داریم . خیلی قشنگه . ممنون
چیزی نگفتم و سرم و انداختم پایین .
موقع خداحافظی که رسید احساس میکردم دارم میمیرم . انگار دیگه قرار نیست مامان بابا رو ببینم . انگار دارم میرم به مسلخ . خیلی حالم بد بود . همیشه از عروسهایی که آخر شب گریه میکردن بدم میومد . میگفتم حالا انگار قراره کجا برن . ولی خودم الان نمیتونستم جلوی اشکام رو بگیرم . مامان هم پا به پام گریه میکرد . همه گریه کردنم و میذاشتن به پای لوس بودنم . فقط مامان میدونست تو دل من چی میگذره . بابا هم اومد جلو و ب*غ*لم کرد به خودش فشارم داد و آروم کنار گوشم گفت :
- ماکان آدم بدی نیست . دوست داره . تو هم سعی کن دوسش داشته باشی . من بد تو رو نمیخوام بابا.
حرفی نزدم . دیگه فایده ای هم نداشت حرفام . بابا پیشونیم و ب*و*سید و دستم رو تو دست ماکان گذاشت .
خلاصه بد از کلی سفارش که بابا به ماکان کرد و کلی گریه سوار ماشین شدیم به سمت خونه ای که تا حالا ندیده بودمش حرکت کردیم .
روم سمت شیشه ماشین بود . همون جوری که خیابونها از جلوی چشمم رد میشدن . اشکای من هم میومدن پایین . همون جوری که تو فکر بودم ماکان دستم و گرفت و فشار داد و گفت :
- بسته الین . اینقدر گریه نکن . مریض میشی .
دستم و از تو دستش کشیدم بیرون و گفتم :
- اینقدر گریه کردم که این گریه ها پیشش هیچ . نگران نباش ، عادت دارم .

romangram.com | @romangram_com