#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_183

- الین بلند شو . همه منتظر ما هستن
با التماس نگاش کردم و گفتم :
- نمیتونم ماکان . خواهش میکنم . همه دارن به ما نگاه میکنن . نمیتونم .
دستم و گرفت و بلندم کرد و گفت :
- بلند شو دختر خوب . تو که خدای ر*ق*صی . اعتماد به نفست کجا رفته . بلند شو .
دستم و گرفت و کمکم کرد از جام بلند بشم و بردم وسط سن وآروم کنار گوشم گفت :
- به هیچ کس نگاه نکن . فکر کن فقط من و تو اینجا هستیم
بعد با خنده گفت :
- تو هم که عاشق من . خود به خود حواست پرت میشه .
با حرص گفتم :
- ماکـ ـان
- جونم ، ب..
صدای آهنگ نذاشت دیگه بقیه جملش رو بفمم
دهنش نزدیک گوشم آورد جوری که نفسش به گوشم می خورد و گفت :
- نذار همه فکر کنن انقدر ذوق زده شدی که حتی ر*ق*صیدن هم یادت رفته
با عصبانیت نگاش کردم . صدا آهنگ زیاد شد . دیگه نمیشد بیشتر از این وایستاد این وسط . همه داشتن نگامون میکردنو با دست زدن همراهیمون میکردن .
سعی کردم به هیچی فکر نکنم . به این فکر نکنم که الان تو عروسیم هستم و دارم با شوهرم ماکان میر*ق*صم . تورم و که خیلی بلند بود انداختم رو دستم و آروم شروع کردم به حرکت کردم . بعد از چند لحظه شدم الین همیشگی . من عاشق ر*ق*صیدن بودم . ماکان هم خیلی مردونه و داشت همراهیم می کرد . خدایا داری با من چیکار میکنی ؟ من الان اینجا چیکار میکنم . کنار این مرد . این مرد خودخواه و مغرور یعنی از این به بعد مرد منه ؟
تو هستی تنها عشقم تو دنیا

romangram.com | @romangram_com