#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_172

با تعجب نگاش کردم . بعد عصبانی شدم و محکم زدم تو سرش و گفتم :
- خنگی فرنوش ، واسه چی شماره منو بهش دادی ؟ من اگه میخواستم باهاش صحبت کنم که خودم بلد بودم بهش زنگ بزنم . پس واسه چی خودم و مسخره کردم و نامه نوشتم ؟
- خوب حالا انگار چی شده ؟ نمیتونستم بگم نمیدم که !!! ضایع بود .
- چه ضایعی ؟ !! میدونی اگه ماکان بفهمه چی میشه ؟
فرنوش هم با عصبانیت نگام کرد و گفت :
- میخواد چی بشه ؟ مگه چیکار کردی که به آقا باید جواب پس بدی ؟ وقتی مثل وحشیها میاد از جلوی خونه مردم می دزدتت باید فکر اینحا ها رو هم بکنه .
راست میگفت فرنوش . مگه میخواستم چیکار کنم ؟
- میگفت خیلی دنبالت گشته . خیلی نگرانت شده . اعصابش خورد شده . این ماکان خان باید بفهمه که بقیه هم آدم هستن . همیشه نمیتونه به همه زور بگه . تو باید الان طلبکار باشی نه اون . خیلی خنگی الین
حق با فرنوش بود . انقدر بهم زور گفته بود که به همه چیز شک داشتم .
به فرنوش نگاه کردم که داشت عصبی پاش رو تکون میداد . آروم گفتم :
- ولی فرنوش من خجالت میکشم ازش.
برگشت سمتم و گفت:
- واسه چی خجالت میکشی خره ؟ اون که باید خجالت بکشه تو نیستی . یکی دیگست . که اونم انگار شکر خدا نمیدونه خجالت چی هست .
بعد اومد سمتم . دستام و گرفت تو دستش و گفت :
- الین تو کاری نکردی . از چی ناراحتی ؟ تو رو خدا این قیافه رو به خودت نگیر .
به زور لبخندی زدم و گفتم :
- باشه . بیا بریم پایین . مامان تنهاست . تو این روزای آخر میخوام از کنارش تکون نخورم .
- خاک تو سرت . همچین حرف میزنه انگار قرار بره بمیره . نه عزیزم تو میخوای فقط ازدواج کنی . چیزی که خیلی از دخترا در به در به دنبالشن . اون هم از نوع پولدارش .

romangram.com | @romangram_com