#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_168

- من حرفی ندارم . میخوای یه بار دیگه بهت ثابت کنم چرا این حق و دارم ؟
یاد کاری که چند لحظه پیش کرد افتادم و از ترس خودم و کشیدم عقب که باعث شد بزنه زیر خنده .
با حرص گفتم :
- جواب فامیل و آشنا رو چی بدم ؟ نمیگن بدون اینکه به کسی خبر بده هول شده و سریع عروسی گرفته .
خندید و گفت :
- جواب فامیل با من . من جوابشون و میدم . در ضمن تا اون موقع بابام و ماهان هم میان ایران .
هیچی نگفتم و یه پوزخند زدم . وقتی دید حرفی نمیزنم گفت :
بعد از ظهر خیاط میاد اینجا . هر مدلی که خواستی رو سفارش بده
یکم نگام کرد وقتی که دید حرفی نمیزنم اومد جلوم رو زانوش نشست و گفت :
- الین اینجوری خودت و از بین میبری . نه منو حرص بده نه خودت و . من آدمی نیستم که کوتاه بیام . بیخود خودت رو به در و دیوار نزن . بزار همه چی با آرامش حل بشه.
پوزخندی زدم و گفتم :
- آرامش ؟ یعنی واست مهم نیست دختری که میخوای باهاش ازدواج کنی هیچ علاقه ای بهت نداره ؟ یهنی همین که به دستش بیاری کافیه ؟
آروم گفت :
- علاقه بعد از ازدواج هم به وجود میاد .
پوزخندی دوباره روی لبم اومد و گفتم :
- الان عصر دایناسورها نیست آقا ماکان . تو با این ازدواج فقط جسم منو به دست میاری . همین .
بعد دستم و زدم به سینم و زل زدم تو چشماش و گفتم :
- این قلبم تا همیشه . تا وقتی که من زنده هستم از تو متنفره . اینو یادت نره

romangram.com | @romangram_com