#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_347
در کمد رو باز کرد و لباسا رو هدایت کرد سمت اخر کمد و گفت:
_چاره دیگه ای نداریم!
رفت داخل و اشاره زد و برم داخل...به ارومی وارد شدم و از پشت محکم چسبیدم بهش...اونقدری فضا کم بود که نمیتونستم یه اینچ
تکون بخورم!
*
دستش رو از رو کمرم رد کرد و در کمد رو نگهداشت از استرس به نفس نفس افتاده بودم یه دستش رو اورد بالا و رو قفسه سینم
گذاشت کنار گوشم پچ پچ وار گفت:
_اروم خانومم..با حرص گفتم:
_همش تقصیر توئه وقت تلف کردی!
با صدای باز شدن در اتاق هینی کشیدم و از پشت بیشتر به ازاد چسبیدم...با صدای بلندی رو به خدمتکار گفت:
_سعیده اخرین باری که اتاق ازاد رو تمیز کردی کی بود؟
صدای ضعیفی از سعیده شنیده شد:
_سه روزپیش خانوم.
_خب ازاد تا فردا برنمیگرده اتاقش رو برق میندازی..
_چشم خانوم..
با حالی زار گفتم:
_یعنی ما باید تا اخر تمیز کاریشون این تو بمونیم؟
با صدای ارومی گفت:
_مثل اینکه!
با کلافگی گفتم:
_چقدر تنگه اینجا!
نفسش رو زیر گوشم رها کرد و گفت:
_هوم ولی وضعیت خوبیه!
romangram.com | @romangram_com