#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_2

_ازاد،جونم گفتنت واسه دوست دخترای کج و کولته چیه و هان گفتنت واسه منه بدبخت؟
قهقه بلند زدم و گفتم:
_کیا پشت فرمونم،کارت رو بگو.
_داداش راستش بت زنگ زدم تا تشکر کنم.
با خنگی گفتم :
_واسه چی؟
_داداش واقعا یادت رفت؟بخاطراینکه دیشب ماشینت رو بهم قرض دادی!
عصبی گفتم:_داشتیم کیا؟تو دوستمی،رفیقمی به تو ندم به کی بدم؟پیش میاد خب.
_بازم دمت گرم داداش.
خنده ای کردمو گفتم:
_قربونت،فعلا کاری نداری؟
_نه داداش مراقب خودت باش خداحافظ.
_خداحافظ
گوشی رو قطع کردم،نگاهی به ساعت انداختم،یک ربع دیگه میرسیدم،پامو تا ته روی پدال گاز فشاردادمو با نیم ساعت تاخیر رسیدم سر
خیابون ولیعصر،از یک کیلومتری میشد فهمید صبا کدومشونه!
جلو پاش ترمز زدم،با عشوه خاص خودش در رو باز کردو نشست،همینطوری ک اروم حرکت میکردم برگشتم سمتشو گفتم:
_خوبی هانی؟!
نگاهش رو بازی داد،اول به پایین تنم بعد به چشمام خیره شد! از لنزی که تو چشاش گذاشته بود حالم بهم میخورد،چشاشو خمار کردو با
لحن لوندی گفت:
_خوبم عشق من تو چطوری؟
بزور نگاهم رو از چشای حال بهم زنش گرفتمو گفتم:
_تو خوب باشی منم خوبم!
رفتم سمت دربند...تو این بین این دستای صبا بود که هرجایی از بدنم رو لمس میکرد و سعی میکرد تا رسیدن به مسیر راضی نگهم

romangram.com | @romangram_com