#آکادمی_خون_آشام_(جلد_اول)_پارت_171

" .با چرخاندن چشمانش نگاهش از را لیزا دزدید. " تو حتی نمی دونی چرا می خواي حسابشو برسی

شعله هاي عصبانیتش زبانه کشید. " از او رالف و جس استفاده کرد تا اون حرف رو ها در مورد رز بزنن !
" !نمی ذارم از زیرش فرار کنن
" .رز محکمه ! حتما از پسش بر میومد "
" . لج با او بازي جواب داد: " تو اونو ندیدي. داشت گریه می کرد
" . خب ؟ مردم گریه می کنند. تو هم داري گریه می کنی "
" .ولی نه رز "
کریستین به سمتش برگشت و لبخندي بر لب هایش نشست. " من به تا حال کسی مثل شما دو نفر ندیده
بودم. همیشه نگران همدیگه اید . قبلا متوجه شده بودم یه رز جورایی مثل نگهباناي بیست و چهار ساعته ،
" .کملا حواسش به توئه . اما حالا می بینم تو هم همینطور هستی
" .اون دوستمه "
" !خوب شد گفتی . نمی دونستم "

او آهی کشید و براي لحظه اي فکر کرد ، سپس به سرعت به حالت طعنه آمیزش برگشت. " بگذریم. میا.
به خاطر کاري که رز با کرد می خواي حسابش رو برسی . ولی داري یه نکته رو نادیده می گیري . چرا میا
" این کار رز با رو کرد ؟
" ... لیزا اخم کرد. " چون به خاطر من و آرون حسادت می کرد
با حالتی کنایه آمیز اضافه کرد : " بیشتر از اینه ، پرنسس. چرا باید حسادت می کرد؟ همین الانشم آرون
رو داره. لازم نبود براي داشتنش تو به حمله کنه. می تونست تمام مدت اطراف اون باشه. همینطوري که تو
" .الان هستی
باشه. پس چه دلیل دیگه اي می تونه داشته باشه ؟ چرا می خواست زندگی منو خراب کنه ؟ من هیچ "
" .وقت هیچ کاري باهاش نداشتم ... منظورم قبل از همه ي ایناست
. به او جلو خم شد . چشمان آبی رنگ کریستال مانندش به چشمان لیزا خیره شد
" .تو درست می گی . هیچ کاري نکردي ، ولی برادرت کرد "
" . لیزا او از دور شد. " تو هیچی رد مورد برادرم نمی دونی
" . اما من می دونم که میا رو پیچونده "

" ! تمومش کن ! دروغ گفتن رو تموم کن "
دروغ نمی گم . به خدا یا هر چیز دیگه ایی که بهش اعتقاد داري قسم می خورم . من زمانی که میا "
دانشجوي سال اول بود باهاش صحبت می کردم. خیلی معروف نبود ، ولی باهوش بود و. هنوز هم هست.
اون قبلا با سلطنتی ها توي گروه هاي زیادي کار می کرد ، مثل رقص . همه اش رو نمی دونم . ولی اون توي

romangram.com | @romangram_com