#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_95

در اتاقشو باز کرد و بی صدا اومد بیرون. از پله ها داشت میومد پایین که صدای گلسا رو شنید. داشت آواز می خوند؟! همون...دیوونه ست دیگه.

یهو به آخرین پله که رسید صدای مهیبی از پایین پاش اومد...صدای شکستن یه چیزی.

تندی پاشو عقب کشید و با وحشت زمین و نگاه کرد. صدای آواز خوندن گلسا از آشپزخونه قطع شد. تندی دوید بیرون و با دیدن رهی و تابلوش که شیشه اش شکسته بود چشماش درشت شد ...

زد روی سرش و زیرلب گفت:

-آی...

رهی سرشو سمت سقف گرفت. حالا دوباره تا گردن توی یه مخمصه ی جدید رفته بود! گلسا به رهی نگاه کرد و اخم وحشتناکی کرد و با قدم های بلند سمت رهی رفت. دستاشو مشت کرد و دندوناشو روی هم سابید...آهسته گفت:

-تو چی کار کردی؟

رهی به گلسا نگاه کرد. گفت:

-همین کاری که می بینی.

بعد تندی سرشو سمت اتاق لیلی برگردوند. چرا بیدار نشده بود؟ خواست سمت اتاقش بره که گلسا گفت:

-عمه جونت گوشش سنگینه. سمعک می ذاره آقای فامیل که از ریز و درشت عمه جانتون باخبری!

رهی چپ چپ نگاهش کرد. گلسا خم شد و درحالی که حواسش بود شیشه ها دستشو نبرن گفت:

-بحث رو عوض نکن!

مکثی کرد و دوباره خشن نگاهش کرد. گفت:

-فکر کردی نفهمیدم از قصد زدی؟

رهی ابروهاشو انداخت بالا و با چشمای درشت گفت:

-پام خورد! به جون عمه لیلی قسم...

-به به. آقای فامیل و داشته باش. برا همه فیلم،برای منم فیلم؟

رهی سرشو تکون داد و درحالی که سمت در می رفت گفت:

-به هرحال من وقت ندار...

گلسا تندی جلوی در ایستاد و پشتشو به در چسبوند.

گفت:

romangram.com | @romangram_com