#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_428
ترس مثل رد شدن از خیابون...
شوق تعطیلی روز برفی...
تو کوچه پس کوچه های تهرون...
عشق مثل خیس شدن زیر بارون...
ترس مثل رد شدن از خیابون...
شوق تعطیلی روز برفی...
توی کوچه پس کوچه های تهــرون...
رهی به گلسا نگاه کرد. بیشتر از همیشه دلش می خواست بغلش کنه و سرشو روی قلبش بذاره ... گلسا روی نیمکت نشست و دستشو روی دهنش گذاشت. رهی کنار نشست. حالا که گلسا حواسش به بچه ها بود دوست داشت با تمام عشقی که داره بهش نگاه کنه ... از این نترسه که گلسا می بینتش ... گلسا چه فکری می کنه ... گلسا ناراحت می شه یا هر فکر مزاحم دیگه ای!
-دوست دارم تا بازم بچه باشم
رد بشم از دیوارهای سنگی...
شعر چه حقیقتی رو توی گوش رهی زمزمه می کرد ... کاش می شد بتونه از دیوارهای سنگی رد بشه. رد بشه و به گلساش برسه.
-صفرهای آخرین امتحان و با یه دو بیست کنم با زرنگی
دوست دارم بچه باشم که شاید
سر بشه این زمستون یه جوری...
یعنی می شد این زمستون سر بشه؟! زمستونی که اولین زمستون عاشقی رهی بود. همین طور گلسا.
-خستگی هامو از من بگیره
شوق عیدی و چهارشنبه سوریگلسا با پشت دست اشکاشو پاک کرد. می تونست سنگینی نگاه رهی رو روی خودش حس کنه. این سنگینی رو دوست داشت. کاش می تونست صورتشو توی بغل رهی قایم کنه و اونجا اشک بریزه ... اشک هایی که اصلا نمی دونست الان برای چی دارن می ریزن!!!
-عشق مثل خیس شدن زیر بارون
ترس مثل رد شدن از خیابون
شوق تعطیلی روز برفی
تو کوچه پس کوچه های تهرون...
romangram.com | @romangram_com