#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_204
-نیم ساعته اینجا نشستی.
-هوم.
-همش هم مثل چی داری همین جوری بدون پلک زدن نگاهم می کنی.
-هوم.
-و انگار جانباز سی درصد هم هستی و زبونت رو از دست دادی. ببخشید که من ترم آخر کلاس زبان کر و لال ها رو نرفتم.
گلسا پاش و از روی پاش برداشت و محکم کوبید روی زمین. رهی زیرلب گفت:
-یا امام اول...
گلسا گفت:
-رهی آبتین کسی و دوست داره؟ کسی زیر سرشه؟
رهی اخم کوچیکی بهش کرد. آبتین؟ گلسا چی کار به آبتین داشت؟ خیلی جدی گفت:
-چرا باید بهت بگم؟
گلسا آهی کشید.
رهی منتظر جواب بهش نگاه کرد. آبتین رها رو دوست داشت. رهی هم اینو می دونست. حدس هم می زد که رها هم نسبت به آبتین بی میل نباشه. رهی خواهرش رو می شناخت. دوست چندین و چند ساله اش رو می شناخت. و می دونست که این دو نفر به اعتمادی که بهشون داشت پشت پا نمی زنن.
ولی ... خب این وسط گلسا چی می گفت؟! حقیقتا ... بدون رودربایسی ... حس خوبی از این سوال گلسا نداشت. اصلا حس خوبی نداشت.
ادامه داد:
-تو مگه رادمنش و توی گونی نذاشته بودی برای خودت؟
گلسا نچ نچی کرد و گفت:
-اولا که اون شوخی بود. خودتم خوب می دونی. دوما که...من که آبتین و برای خودم نمی خوام آقای نخبه.
-پس برای کی می خوای؟!
گلسا مثل خودش گفت:
-چرا باید بهت بگم؟
romangram.com | @romangram_com