#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_184


رفت پایین. تلویزیون روشن بود و یه برنامه ای بود که داشت آشپزی نشون می داد...

گلسا دودستی زد روی شکمش و شکمش رو فشار داد. بلند گفت:

-آی آی دختر...!

رهی تندی نگاهش کرد و با تعجب گفت:

-چی شده؟

گلسا به تلویزین اشاره کرد و گفت:

-سیب زمینی سرخ کرده ست. یه لحظه شکمم اظهار نظر کرد وقتی اینو دیدم!

رهی نگاهی به صفحه ی تلویزیون کرد و زیرلب گفت:

-آها...آره...سیب زمینی سرخ کرده...

گلسا با نیشخند گفت:

-خیلی خوشمزه ست...نه؟

رهی لبخند پت و پهنی زد و گفت:

-غیرقابل وصفه. تنها غذایی که همیشه حتی وقتی سیر بودم با لذت می خوردمش بود.

گلسا خندید و درحالی که کف دست هاشو به هم مالید گفت:

-چه عجب من و تو سر یه موضوع باهم تفاهم داریم رهی ...

رهی لبخندی زد. گلسا متفکرانه ادامه داد:

-خیلی وقته نخوردم...فکر کنم...یک سال...

-منم. اصلا دستپخت اون زنه که برامون کار می کرد خوب نبود. هیچی اش نمی چسبید.

گلسا درحالی که قرص های لیلی رو با سروصدا از توی بسته درمیاورد گفت:

-پس تو هم هوس کردی؟

-این سیب زمینی های آشپزه این قدر طلایی و خوش رنگ و لعاب شدن که...کی هوس نمی کنه؟


romangram.com | @romangram_com