#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_126
-استرلیزه؟!
-آره...بوی سیگار همه جا رو برداشته. منم دارم سعی می کنم هوا رو خوشبو کنم.
رهی خنده ای کوتاه سر داد ... گلسا در اسپری رو محکم گذاشت سرجاش و گفت:
-به ریش خودت بخند. کسی که تا گردن توی فقر فرهنگی فرو رفته باشه که چیزی از حمایت از طبیعت نمی فهمه...!
خنده ی رهی خشک شد:
-هر بچه ای می دونه استفاده از اسپری باعث سوراخ شدن اوزون می شه، حامی طبیعت!
گلسا دستشو به کمرش زد و گفت:
-و نکنه بوی سیگار برای شما لذت بخشه آقای رهنما؟
رهی سری به نشونه ی تاسف تکون داد،شیشه ی ماشینش رو بالا کشید و تک بوقی زد ... و رفت. گلسا پوفی کشید و چیزی زیرلب گفت.
***
ترانه پشت میزش نشسته بود و داشت با بی توجهی به ناخن های لاک زده اش نگاه می کرد. رو به گلسا کرد و گفت:
-راستی گلی دیلاق اومده بود اینجا. بهش گفتم تو دیگه نمیای. فکر کنم رفت که دیگه نیاد!
گلسا برای اولین بار توی دلش به ترانه آفرین گفت. چه عجب بالاخره عقل این دخترک کار کرد! برگشت و گفت:
-راست می گی ترانه؟!
-باور کن...گفتم جون کندنی رو بالاخره باید بکنیم دیگه.
-باریکلا. برو خونه دیگه تعطیل کنیم.
-باشه. تو برو منم ده دقیقه دیگه می رم.
خداحافظی کردن و گلسا از گالری زد بیرون. باید می رفت تا کتاب های لعیا رو صحافی کنه. به رها اس ام اس زد:
-من امروز نمی تونم بیام تا طرح لباس هایی که زدی رو ببینم...ببخشید کار دارم!
خوشبختانه مشکلی نداشت. خودشم سرش شلوغ بود. حالا با چه رویی گلسا می خواست بره پیش کسری خدا می دونست...زیرلب به خودش گفت:
-می رم دیگه.
romangram.com | @romangram_com