#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_104
رهی گفت:
-باشه...کاری نداره. فقط یه نفر باید کمکم کنه.
-خب گلسا هست عزیز.
گلسا که پشت لیلی بود اخمی کرد و لبشو گزید. رهی که قیافشو دید پوزخندی زد.
لیلی گفت:
-برو لامپ ها رو برای رهی بیار گلسا جان...
آره! گلسا که آچار فرانسه ست! هرچی خواستین بگین غلام حلقه به گوشتون براتون فراهم می کنه! گلسا حرصی از پله ها رفت بالا و از جایی که لیلی گفته بود لامپ ها رو برداشت.
لیلی گفت:
-پس رهی جان درستش می کنی دیگه؟
-بله بله.
-من می رم توی حیاط یه هوایی بخورم...اردیبهشت و هوای خوبش دیگه!
گلسا و رهی هردو لبخند شیرینی زدن. خصوصا که گلسا خودشو کشته بود تا روی گونه اش چال بیفته. چون صورتش لاغر بود خیلی راحت نمی تونست این کارو بکنه. خط لبخند محوی داشت که کم و بیش شبیه چال بود. لامپ ها رو سمت رهی تکون داد و گفت:
-بفرما آقای همه فن حریف.
و دست به کمر ایستاد و گفت:
-دیگه؟
-نردبون.
اخم کرد. نگاش کن. جدی جدی انگار داره با نوکرش حرف می زنه. گلسا رفت و از ایوون نردبون رو آورد. زیرلب گفت:
-خب؟ دیگه؟
رهی فقط یه لبخند زد و رفت بالا. لامپ قدیمی رو درآورد و داد دست گلسا.
گفت:
-یه لامپ...!
romangram.com | @romangram_com