#پانزده_سال_کابوس_پارت_231
کریس:دیشب چی شد!!!
کلر:هیچی مثل همیشه آلبرت نمایندهاشو و فرستاده بود تو خیابون ...(همون زامبیا رو میگه)
کریس:چقدر تلفات دادین؟
کلر:زیاد بودن سربازا هنوز نمیدونن چه جوری باید با قربانیا رفتار کنن با اینکه آموزش دیدن ولی هنوز بلد نیستن تقریبا هزار نفر قربانی شدن ...هزار نفر زیاده ....تعداد اون بیشترو بیشتر تعداد ما کمترو کمتر....کریس
کریس:میدونم میخوای چی بگی...خودم آموزششونو به عهده میگیرم...!!!
کلر گونه کریس و بوسیدو از اتاق بیرون رفت....
.................................!!!!
کریس:شماها سربازید اونم از گارد امنیت ملی ..اونموقت وقتی مثه یه آدم عادی یا فرار میکنین یا قربانی میشین...درس مثه آدمای عادی ......خجالت نمیکشین شماها ...مثلا رو شماها به عنوان نیروی کمکی حساب میشه...خوابگاه که دارید ...خوردو خوراکتونم که خوبه ... لباس خوب ورزش
تفریح...مشکل چیه ؟ چرا باید تعداد آلوده کننده ها روز به روز زیاد بشه...لااقل واسه جون دیگران نمیخواد جان فشانی کنید واسه جون خودتون یه چیزی یاد بگیرید...
(اشاره کردم یکی از اون ماشینارو بیارن)
با اومدن قربانی...سربازا تعجب کردن!!!
کریس: چیه؟دیگه هیولا که نیس...رفتم در ماشین و باز کردم....(ماشین یه زندان کوچیک داشت)
romangram.com | @romangram_com