#پانزده_سال_کابوس_پارت_227
ایدا از عصبانیت یقه شو گرفت ...
ایدا:کشتن ان جونورو که دیگه شوهرت نبودو انکار نمیکنم اما نمیزارم بهم تهمت بزنی!
لئون:ایدا...ایدا...بیا اینطرف...(به سختی جداش کردمو بردمش تو یه اتاق دیگه)
لئون:آروم باش اون یه فرد عادیه آگاهی نداره
ایدا:آخه داره خیلی راحت تهمت میزنه!
لئون ایدا رو بغل کرد...
لئون:نگران نباش عزیزم من که باور نکردم تو هم اهمیت نده فراموشش کن ....بیا بریم ازت بعید بود گریه کنی!
ایدا:دستم ننداز آقای کندی!
لئون:چرا فامیلی؟
ایدا:(با ادا) چون رجینا بدش میاد.....(بعدم زبونشو بیون دادو شروع کرد به مسخره کردن!
لئون:نکن....ایدا...الان منفجر میشم از خنده ...نمیدونستم انقدر دلقکی!
ایدا:بیا بریم الان دوباره یه تهمت دیگه بهمون میزنن...توخونم آرامش داشتم که الان به هم خورد !!!
romangram.com | @romangram_com