#پانزده_سال_کابوس_پارت_225
هلنا:لنگه کفش صبحی یادته دیگه!
لوئیز: آره اونو که جیک نوش جان کرد حالام دیر نشده میخوای پرت کن!!!عاشق کفشاتم جیگرمی
.................................................
رجینا بلیکوانا
رجینا:خانم وانگ نباید همینطوری بدون اینکه کسیو ببینی شلیک کنی!
ایدا:آهان بعدشم منم مثه اون جونورا بشم خوبه آره من نمیفهمم خانم بیلکوانا این کارا چه معنی میده اومدن شما و دخالت تو همه امورباعث میشه چی بهتون برسه !
رجینا:لزومی نمیبینم جواب بدم!
ایدا:منم لزومی نمیبینم دلیل شلیک کردمو بگم!
:اینجا چه خبره؟!!!
ایدا:لئون خوب شد اومدی به جای اینکه همه ازم بپرسن حالت خوبه میگن واسه چی بهش شلیک کردی!
ایدا با بغض اتاقو ترک کرد!
لئون:ایدا...صبر کن!!!
romangram.com | @romangram_com