#پانزده_سال_کابوس_پارت_224
کریس
همش تو این فکر بودم اگه جیل زنده باشه یعنی نتونسته یه جوری فرار کنه ..شاید آلبرت ....حتی نمیخوام بهش فکرکنم .........!!!
صدای موبایلم میومد ولی حوصله جواب دادن نداشتم...رفت رو منشی...
لئون:الوووو!!!کریس گوشیتو جواب بده کجایی ..شهر بهم ریخته ...باید بیای مرکز...میدونم صدامو میشنوی بیا ....
اوفففففففف!!!حیف که نمیخواستم بهونه دست رجینا بدم وگرنه نمیرفتم !!!!
......................................
لوئیز
لوئیز:هلنا تو نمیخواد بیای!!!
هلنا:نکنه دلت میخواد اخراج بشم!همینطوری رجینا باهامو لجه اونوقت نیام...بعدش یه چیزی لوئیز..... چرا رئیس جمهور جدید انقدر فضوله این مسئله به اون ربطی نداره؟
لوئیز:مگه نمیدونی قبلا رئیس جمهور اسلواکی بوده خیلی دقیق و منظمه ...همه انجام امور کشورو به عده گرفته الانم خودش تو راهه ..داره میاد!!!
هلنا:نمیدونم ولی ازش بدم میاد!!! پس فردام که ماموریت داریم نمیشه دوساعت استراحت کنیم!!!
لوئیز:بیا انقدر غر نزن خانومی!
romangram.com | @romangram_com