#پانزده_سال_کابوس_پارت_219
ایدا:چی شدکریس مرخصی گرفتی؟
کریس:آره فکر کنم بدونی چه نقشه ایی دارم!!!
ایدا:نه دقیقا ولی میدونم قراره بترکونی درسته؟ ای کاش منم بودم !
کریس:همون بهتر که نیستی کارات غیر قابل پیش بینیه !!!
ایدا:از خداتم باشه...بعدا میبینمت!
کریس:راستی ایدا سعی کنید ماموریت آروم انجام بدید میدونی که چی میگم یه جورایی لفتش بدید خیلی کارا هس که بایدا انجام بدم!
ایدا:سعی میکنم حلام برو خونه دیگه از وقت کار گذشته خداحافظ!
کریس:فعلا...!!!
راهرو خلوت بود...رفتم سمت کمم تا یه سری لوازمو بردارم!!!!که صدای اکسلا رو شنیدم..
:باشه بابا ...خوب سعی میکنم.. .....نه بابا زرنگ تر از این حرفاست!!!پس فردا دارم میرم راکفورت!
تو کدوم گورستونی رفتی؟!!!...درس صحبت کن...ببین برسم اونجا دمار از روزگارت در میارم من بهت کمک کردم !!!...باشه دیگه..باشه...خداحافظ!
کنجکاو بودم با کی داشت صحبت میکرد همیشه از آرایش غلیضی که میکرد بدم میومد...الانم که بدتر از هرروز !!!!یهو از جلوم ردشد...
romangram.com | @romangram_com