#پانزده_سال_کابوس_پارت_194
جیل: آره.. خوبم مطمئنم اینکار قصدی بوده!
کریس بلند شدو به طرف در رفت!!!
جیل:صبرکن ممکنه دوباره تله گذاشته باشن!!!
کریس:فهمیدم!! بیا...ببین ما از رو حسگر نوری رد شدیم که لوستر افتاد! ازاین به بعد حواستو جمع کن!!!
جیل:فقط من!
کریس:پس لابد من! خیله خب بیا بریم!در ضمن دختر خوبی باشو از کنارم جم نخور!
جیل:چشم بابا جون !امر دیگه!
کریس:چقدر زبونت درازه نیم وجبی!
باصدای آلبرت بحث بینمون قطع شد......................................!!!!
جیل:آلبرت؟!!!
آلبرت: فکر نمیکردم اول با شما دوتا ملاقات کنم!
کریس:خفه شو دار با گندکاریات زندگی همه رو به نابودی میکشی!!! نمیخوای تمومش کنی!
romangram.com | @romangram_com