#پانزده_سال_کابوس_پارت_179
شری:بسه! توجیح نکن منو تویی که تا دیروز باهم جنگ و دعوا داشتیم حالا میای میگی دوست دارم!
جیک:تو هم منو دوست داری که بهم اجازه دادی!
با عصبانیت لباسامو که خشک شده بودو پوشیدم و از اون طویله نکبت بار زدم بیرون!
جیک جلوم وایساد!
جیک:کجا؟
شری:برو کنار هر غلطی خواستی باهام کردی چیه نکنه راضی نشدی!همه حرفاتم کشکه برو کنار!
جیک:نمیرم زیاده روی نکن شری رو اعصاب منم راه نرو ...دیوونه اگه بری بیرون که نمسیس پیدات کنه زنده ات نمیزاره!
بدون توجه بهش داشتم میرفتم که گفت:چون تاحالا پیش من بودی بهت آسیب نزده الان بری بیرون وپیدات کنه درجا میکشتت!درضمن من میدونم پدرت کجاس!
سیخ سر جام وایسادم یه جوری شدم...دوست نداشتم به طرز زجر آوری اونم به دست نمسیس بمیرم
مجبور شدم یه جوری باهاش کنار بیام حقش یه سیلی نون وآب دار بود ولی الان فعلا کارم پیشش گیره
شری:پدرم کجاس؟
جیک:قول بده جایی نری منم بهت میگم کجاس!
romangram.com | @romangram_com