#پانزده_سال_کابوس_پارت_165

با احساس حقارت دنبالش راه افتادم........

کریس****

دیگه نمیزازچنگم دربری..فهمیدی!

جیل:نه نمیفهمم هر دفه ام فرصت گیربیارم از چنگت فرار میکنم !

لارا:کریس بسه...به خاطر خدا تمومش کن..من مدرک دارم میتونیم بی گناهی جیل وثابت کنیم هم جیل هم ایدا

کریس:باشه هرمدرکی هست تودادگاه معلوم میکنیم این خانومم تااونموقع بازداشته!درضمن اسم اون عوضیو پیشم نیارین!

لارا:من کاپیتان وفرمانده کل پلیس شهرم پس باید ازم دستور بگیری گفتم ولش کن از این به بعد هم جیل هم ایدا رو منبازداشت میکنم قولم میدم هیچ نقشه ایی توکار نباشه!

کریس:مسئول دستگیری جیل وایدا منم اینم حکمم حالا جیل پیش من میمونه!

ایدا:کریس صبر کن میخوام رو در رو باهات صحبت کنم!

صداس وقتی به گوشم خورد با عصبانیت روموطرفش برگردوندم!

کریس:بالاخره ظاهرشدی...آره..واقعا بی رحمی ایدا انقدر ازت بدم میاد...که نمیخوام نگات کنم!

ایدا:اون نفری که دیدی


romangram.com | @romangram_com