#تاوان_بی_گناهی_پارت_149
-عاشقتم بدون شاید
از زبان راتین
از دور داشتم به جشن و پایکوبشون نگاه میکردم
نگاهای اون عوضی رو دریا انگار سیخ داغ میشد و تو بدن من فرو میرفت
پوزخندی زدم
الان باید برای از دست رفتن عشقم به کی شکایت کنم....
مگه خودم کسی رو گذاشتم که پیشش شکایت ببرم
گلوم درد میکرد
مثله وقتی سرما میخوری و گلوت به شدت چرک میکنه
چرکی که با هیچ دارویی خوب نمیشه
دستی به گلوی متورمم کشیدم
بعد پشت گردنم
دستای راسان دور کمر عشق من حلقه شد
-دست نزن بهش لعنتی اون ماله من فقط من....
ولی صدام انقدر ضعیف بود که خودمم نمیشنیدم...
پشت و کردم به اون همه خوش بختی و ارامش...
خوشبختی یا ارامشی که خودم میتونستم داشته باشمش
چیزی که من لایقش بودم
ولی این لایقت و از خودم گرفتم....
به سمت بیرون تالار راه افتادم
حس میکردم پیر شدم
انکار هزار سال پیر شدم
دستی به ریش بلند شدنم کشیدم
هیشکی حتی حواسش نیست
به این راتین بدبخت که اینجا داره جون میده...
من باید برم،بسه هرچی گند زدم به همچی
بسه هرچی زندگی این پرنسس و خراب کردم
باید قبول کنم اون بی من خوشبخت تره
من جلوی خوشبختی عشق زندگیم و میگرم
اون خوشحاله،دیگه مهم نیست هیچی دیگه مهم نیست
نه قلبی که الان داره منو میکشه...
نه پاهایی که میل به رفتن ندارد...
نه سری که حتی از نبود دریا کنار یه کس دیگه تا ته دنیا تیر میکشه....
هیچکدوم مهم نیست
مهم فقط عشق منه که الان خوشحاله
بقیه برن به درک
فقط اون مهمه...
دستی برای تاکسی تکون دادم
سوار شدم و به سمت اینده نامعلومم رفتم
از زبان دریا
وارد خونه شدم، سرم درد میکرد
انقدر گریه کرده بودم که هنوز هق هق میکردم...
سخت بود نبودن جای خالی پدرو مادر امشب
جای خالی خانواده
دلم نمیخواد ناشکری کنم
پدرجون بود
مامان ارسان بود
سایه بود
بردیا بود خانوادش بودن
و از همه مهم تر
ارسان بود
خودم رو کاناپه رها کردم
با حس سایه ای بالای سرم چشمم و باز کردم
ارسان با یه لیوان آبمیوه و یه لبخنده خواستنی بالای سرم ایستاده بود....
-بلند شد خانومم من یکم ابمیو بخور حالت جا میاد
لیوان و ازش گرفتم یکم از خوردم...
کنارم نشست و منو کامل کشید تو بغلش
-هنوز ناراحتی عروسکم...؟؟؟
romangram.com | @romangram_com