#سولمیت
#سولمیت_پارت_93
توی آسانسور بودیم که گوشی حسام زنگ خورد.
- الو سلام امید! دیدم چه شاهکاری کردی! ایول.. چی؟ باشه الان میایم.
گوشی رو قطع کرد
- امید بود. می خواد ما رو ببینه.
- اوکی
به آدرسی که امید داده بود رفتیم. ایستگاه پخش رسانه خبری بود.
به نظر جای متروکه ای می اومد که شبیه خبرگزاری نبود.. ساختمون قدیمی و رنگ و رو رفته ای که فقط یه طبقه و یه نیم طبقه داشت. از اونجایی که آسانسور نداشت از پله ها رفتیم. از راهروی تنگی که داشت گذشتیم که امید صدامون کرد: بچه ها اینجا!
تنها جایی که ختم می شد هم همونجا بود! سالن دیگه ای نداشت.
وارد سالن شدیم. برخلاف ظاهر بیرونی ساختمون، داخلش بزرگ بود و از اون چی که فکر می کردم مجهزتر بود. فضای داخلش واقعا به خاطر نورپردازی مناسبش روشن بود. چند تا دوربین خبرگزاری و فیلم بردارهایی که پشتشون بودن. و اخبارگویی که پشت میز نشسته بود مثل اینکه هنوز ضبط تموم نشده بود.
امید رو بهمون گفت: دارن قسمت هایی که تو خبر زنده جا مونده بود رو ضبط می کنن.
حسام رو به امید ازش پرسید: بازخورد ها چطوری بوده؟
- عالی! با این اوضاع و واکنش مردم صد در صد این هفته براشون دادگاه تشکیل می شه!
نفسم رو به نشانه ی راحت شدن خیالم بیرون دادم و گفتم: خدا رو شکر.
امید رو بهم گفت: شنیدم امروز صبح چه اتفاقی افتاده! متاسفم..
romangram.com | @romangraam