#سولمیت
#سولمیت_پارت_90
- کجا مثلا؟
- من حدس می زنم شاید حتی خونه ی منم بشناسن یا حتی الان نگاهمون هم بکنن..
با شنیدن حرفش بلافاصله عکس العمل نشون دادم و از پنجره بیرون رو نگاه کردم.
حسام شونه هام رو گرفت و به سمت خودش کشید
- چی کار می کنی دختر! چرا ضایع بازی درمیاری؟!
از شنیدن حرفش لبخند محوی روی لبام نشست. با دیدن لبخندم چشمای مشکیش برقی زد.
آب دهنشو قورت داد که دوباره حواسش رو جمع کنه
- من به نظرم همین جا بشینیم تا شب بشه امن تره! به هر حال محیط عمومی هست و شلوغه.. فکر نکنم این جا کاری بتونن بکنن.
حسام آشفته از حرفاش انگار خودش هم مطمئن نباشه گوشیش رو درآورد
- اصلا بهتره به امید زنگ بزنم ببینم نظر اون چیه...
چند باری گوشیش زنگ خورد
- چرا برنمی داره...
حدودای ساعت شش شده بود و هردومون بدون هیچ حرفی تو ماشین نشسته بودیم. گوشیم رو درآوردم تا ببینم توی مجازی حرفی زده شده یا نه..
که با دیدن چیزی برق از سرم پرید
- این چیه دیگه؟
romangram.com | @romangraam