#شاه_کلید__پارت_85
چطوری بهش بگم؟! چی بهش بگم!؟ بگم مامان عکسای سپهر رو ندیدی؟! اخه دیگه ضایع تر از این؟! خاک تو سر بدبختت کنن رزیتا!!!
مامان نگاه عاقل اندرسفیهی بهم انداخت و گفت:
ـ هوم؟!
من ـ هیچی ولش کن!!!
و خواستم برم که دوباره برگشتم و خیلی بی مقدمه گفتم:
ـ عکسای منو ندیدی؟!
مامان سرش رو بالا گرفت و با چشمای میشی رنگش دقیقا زل زد تو چشمام. آب دهنم رو قورت دادم و مثل خودش گفتم:
ـ هوم؟!
از حرکاتم خنده اش گرفت و گفت:
ـ منظورت عکسای سپهره؟!
سرمو تکون دادم و گفتم:
ـ اوهوم! ( خجالت زده لبخندی زدم!)
مامان به سطل آشغال اشاره ای کرد و گفت:
ـ این توئه!
سرمو تکون دادم و بی هیچ حرفی رفتم تو اتاقم...اوه مامان از کجا فهمید؟! چقدر ضایع شدم جلوش! ولی حیف شد تمام حس و حالش به همون بود که عکسارو با دستای خودم پاره کنم مثل تو فیلما!!! خنده ای کردم که در تو همین لحظه با شدت باز شد و من از ترس نیم متر پریدم بالا که مامانم با تعجب نگاهم کرد و گفت:
ـ اینکارا چیه میکنی رزیتا؟! مگه جن دیدی؟!
دستمو روی قلبم گذاشتم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com