#شاه_کلید__پارت_116
خندیدم و نگامو به سمت دیگه ای چرخوندم که فکر نکنن خیلی شاخن!!! اخه پسر سمت راستیه خیلی مغرور نشون میداد!
وقتی به ما رسیدن پسر سمت چپیه شروع کرد به لاس زدن با مهرناز!
پسر مغروره هم همینطور ساکت بود مثل اینکه واقعا اعتماد به نفسش چسبیده بود به سقف و فکر میکرد الان من بهش نخ میدم! اما من بیخیال مشغول رقصیدن شده بودم که بیچاره کلافه شد و گفت:
ـ سلام خانومی! رزیتا خانوم شمایی؟!
با جدیت گفتم:
ـ بله! امرتون؟!
نمیدونم چرا حس خوبی به این پسر نداشتم! بقیه پسرای فامیل خودمون هم با شک به این نگاه میکردن مثل اینکه حواسشون بود این نیاد سمت من اما اومده بود!
پسره ـ امر خاصی ندارم! فقط میخوام با یه خانوم متشخص هم صحبت بشم عیبی داره؟!
اوه اوه بگیر منو چه با کلاس!
سعی کردم طبق گفته آرمینا محض رضای خدا یه بارم که شده جدی باشم!
من ـ ولی من دلیلی نمی بینم!
پسره اخم کرد! میدونستم تو دلش داره بهم فحش 18+ میده! اما نمیدونستم چرا اینقدر خودشو کنترل میکنه هنوزم داره پا فشاری میکنه!
داشتم به همینا فکر میکردم که تو یه حرکت ناگهانی دستمو کشید سمت خودش و وانمود کرد که داریم باهم میرقصیم! من هم تو شوک بودم که خیلی اروم در گوشم گفت:
ـ ببین رزیتا خانوم من حوصله نازکردن تورو ندارم خب؟! فقط میخوام یه خبری بهت بدم...
آب دهنم رو قورت دادم و با صدای ضعیفی گفتم:
ـ چه خبری؟!
romangram.com | @romangram_com