#شاه_کلید__پارت_107


امیر ـ حرف آخرت بود؟!

پوووووف! این همه اذیت کردن واسه همین یه جمله بود؟!

نفس عمیقی کشیدم و تقریبا میشه گفت نفسمو فوت کردم تو صورتش!!!

من ـ آره!!! من دوستی ساده امون رو بیشتر دوست دارم! تو داری خرابش میکنی! وجداناً جواب سوالمو بده!

امیر ـ بگو.

من ـ تو به اجبار مامانت اومدی خواستگاری یا از اولش قصد داشتی؟!

امیرپوزخندی زد و گفت:

ـ به اجبار مامانم! وگرنه من به دخترایی مثل تو نگاه هم نمیکنم!!! فکر کردی چه تحفه نطنزی هستی؟! من یه تار موی گندیده جی افام رو با کل هیکلت عوض نمیکنم!!! حله؟!

یعنی هنگ کردم!!!! پس از اولش سرکار بودم؟! با ناباوری پوزخندی زدم و گفتم:

ـ تو کپی سپهری!

امیر ـ برو گمشو با اون سپهر دلقکت!

نمیدونم چرا ولی از سپهر دفاع کردم!

من ـ هرچی هست بهتر از توئه!!!

با اینکه میدونستم اونم خیلی عوضیه! فکر میکردم امیر فهمیده تره! اما خیلی بچه اس! جنبه شنیدن یه نه رو نداره...

امیر ـ آخی، کوچولو! خودتم میدونی که خیلی عوضیه پس ازش دفاع نکن!

من ـ میخوای از تو دفاع کنم؟! امیر جان دلم برات میسوزه چون الان شکست عشقی خوردی اره درکت میکنم!

امیر از من فاصله گرفت و با دستش برو بابایی بهم گفت و منو از جلوی در کنار زد و رفت بیرون...


romangram.com | @romangram_com