#شاه_کلید__پارت_100
ـ فرمایش آبجی کچل؟!
یاسمن از بین دندون های کلیدشده بهمش گفت:
ـ اگه من ابجی تو باشم که باید خودکشی کنم! کچل هم تویی عزیزم من موهام به این پرپشتی!
من ـ اوهو! بگیر منو! تو که کچلی!!! حالا چی میخواستی بگی؟!
یاسمن لبخند مرموزی زد و گفت:
ـ خانوم رزیتا خوب موفق شدی این اروانی رو بیرون کنی بهت تبریک میگم!
پوزخندی زدم و گفتم:
ـ به خاطر همین به این هیکلت زحمت دادی و تا اینجا اومدی؟! واسه تبریک!؟ باید به عرضت برسونم الان کار غیر مفید انجام دادی!!! اروانی به خاطر ما نرفت! واسه خودش مشکل پیش اومده بود ما بهونه دستش دادیم پروفسور خنگ!!!
ابروهای یاسمن از تعجب بالا رفت!!!
یاسمن ـ اوه!!! جدی؟! حالا معلوم میشه! (انگشت اشاره اش رو جلو صورتم گرفت و به حالت تهدید تکون داد) ولی رزیتا! وای به حالت اگه معلم ریاضی بدتر از اروانی باشه جرت میدم!
خندیدم و گفتم:
ـ تو بی عرضه تر از این حرفایی!
یاسمن خواست سر یه کل کل حسابی رو باز کنه که زنگ خورد و مجبور شد بره سر کلاسش... همه نشستیم سرجامون و منتظر شدیم تا معلم بیاد... کیمیا هنوز نیومده بود... بهمون گفته بودن که معلم جدیدمون امروز میاد!!! برام خیلی تعجب بر انگیز بود چون خیلی زود اقدام کرده بودن برای معلم!!! اومدن کیمیا خیلی طول کشید! بیشتریامون از جامون بلند شدیم تا ببینیم کیمیا کدوم گوری مونده؟! تا نیمه های در رفتم که کیمیا با سرعت وارد شد و همچنان که نفس نفس میزد، میخواست یه چیزی بهمون بگه.
من پیشدستی کردم و گفتم:
ـ کیمیا چی شد؟!
کیمیا دستاش رو تو هوا تکون داد و چشماشو درشت کرد!!!
من ـ اووهه! مُرد! بنال دیگه کیمیا!
کیمیا ـ اقا نمیدونی که معلممون کیه!
romangram.com | @romangram_com