#سرنوشت_تلخ_پارت_116

یعنی چی همه کارتم؟

چیزی سر در نیاوردم.

از جام پاشدم.

خجالت می کشیدم برم تو.

اما چاره ای نداشتم.

در و باز کردم و رفتم تو.

همه نگاه ها برگشت طرفم.

طناز با عصبانیت نگاهم می کرد.

رها و ستایش هم با نگرانی.

رفتم یه گوشه نشستم.

به سیاوش نگاه کردم.

از این اخلاقش خوشم میومد که همیشه خودش‌و جوری نشون می داد که یعنی هیچ اتفاق خاصی نیفتاده.

جملش تو ذهنم رژه رفت.

(تو فکر کن همه کارتم)

رها اومد کنار نشست و من و از تو فکر در اورد.

رها-حالت خوبه؟

-سرم‌و تکون دادم.

یکدفعه یادم اومد من شال سرم نیست.

درسته برام حجاب اصلا مهم نیست، اما تو این جمع ها بدم میاد شالم‌و بردارم.

الانم فایده نداشت دیگه.

رها-این پسره چی گفت بهت؟

سیاوش چرا دنبالتون اومد.

-چیز خاصی نگفت، نمیدونم.

فهمید نمیخوام چیزی بگم و پاشد رفت کنار آرمان نشست.

آرمان هم لبخندی تحویلش داد.

پوف، نگاهم‌و ازشون گرفتم.

دوست داشتم جای رها می بودم، وقتی ناراحت شدم آرمان میومد بغلم می کرد و می گفت خودت‌و ناراحت نکن.



پسرا رفتن بالشت اوردن تا یک چرتی بزنن.

از طناز هم خبری نبود.

دیگه حوصله نداشتم، دلم میخواست برم خونه.



دیگه تا عصر اتفاقی نیفتاد.

پسرا خوابیدن و دخترا هم از فک زدن خسته نشدن.

من هم در حد نیم ساعت یک چرتی زدم.



عصر که شد همه گفتن بریم دیگه، یکی از پسرا اسمش امین بود گفت:

-نظرتون چیه بریم کورس بزاریم؟

سامان-پایه ام.

کیارش-اوکی منم موافقم.

امین-دخترا چی؟

طناز با ناز گفت:

-خب ماهم باهاتون مسابقه میزاریم.

پسرا خندیدن و گفتن:

-تو؟

طناز پشت چشمی نازک کرد و چیزی،نگفت.


romangram.com | @romangram_com