#سرآغاز_یک_احساس
#سرآغاز_یک_احساس_پارت_157

_حرص نخور بااااو شبیه گوجه فرنگی شدی...الان میرم

_ کجا؟؟!

_ میرم تو باغ یکم هوا به مخم بخوره

سرمو تکون دادم...ارمان که رفت دراز کشیدم روی تخت و مچ دست چپم رو گذاشتم روی پیشونیم و چشمامو بستم

و دیگه نفهمیدم چه جوری خوابم برد

( پریناز)

میخواستم بخوابم که صدای زنگ اس ام اس گوشیم اومد

رفتم به طرف گوشی ولی وقتی اسمی که رو صفحه بود رو دیدم قلبم تند تر زد ...سهیل بود

نوشته بود ( سلام عزیزم...دلم برات تنگ شده...کی بیام. ببینمت؟)



ناخداگاه لبخندی روی صورتم نقش بست.....نمیتونستم به خودم دروغ بگم واقعا دلم براش تنگ شده بود....اون تنها پسری بود که تونسته بود واسه خودش تو قلب من ی جایی پیدا کنه....

با یاد اوری اون حرکتش آهی کشیدم و جواب دادم:

(چه عجب...یاد ما کردی....چیه نکنه بیکار شدی )

چشمامو دوخته بودم به صفحه ی گوشی بعد از چند لحظه جوابش اومد

( چی میگی تو پری؟!!!خل شدی؟!!دیونه من تو این چند روز از فکر تو بیرون نیاومدم...بعد تو اینجوری حرف میزنی)

ی لبخند آمیخته با تمسخر زدم و جوابشو اینطوری فرستادم:

( از زنگا و اس هایی که دادی مشخص بود....اوکی مزاحم فکر کردنت نمیشم برو بهم فکر کن...)

چند لحظه چشمامو بستم و بعد با لرزش گوشی توی دستم سریع از جام پریدم و اس ام اسی رو که داده بود باز کردم

( معنی این رفتاراتو نمیفهمم...من خواستم مزاحمت نشم که بتونی به رفتارت فکر کنی و بفهمی که اشتباه کردی...من منتظر بودم بگی معذرت میخوام تا باز باهم باشیم..درضمن گفته باشم که بعد ازدواج از این خبرا نیست )

خونمو به جوووش اورده بود

( میخوام باهم نباشیم صد سال.... ی گفته من قراره با تو ازدواج کنم؟!!تو فکر کردی دیووید بکام یا برت پیتی که من واست بال بال بزنم..من اشتباهی مرتکب نشدم...اگه هم شده باشم به هیچ وجه از تو معذرت خواهی نمیکنم)

جوابش خیلی سریع اومد

( اینجوری نمیشه....باید باهات حرف بزنم کجایی الان؟؟!)

واسش فرستادم


romangram.com | @romangraam