#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_179

- تا لباستو عوض کنی منم یه چیزی آماده می کنم بخوری

- نه دایه ، زحمت نکشید با روژان قرار بریم بیرون

چه قدر ریلکس ، با روژان قرار بریم بیرون رفته ، ولی معلوم نیست این بیرون رفته به کجا ختم بشه . دایه با تعجب نگاه میکنه و مامان لبخند نشسته رو لبش

- کجاست ، آمادست ؟

- والا ، یه ساعتی هست تو اتاقشه ، بزار برم ببینم آماده است یا نه

دایه میره سمت راهرو و مامان می یاد نزدیک من

- خوبید که

سعی میکنه اخم کنه ولی مامان زیاد تو این جور مقوله ها موفق عمل نمی کنه

- فکر نکن بخشیدمت ، با صورت این طفل معصوم چی کار کردی

- چی شده مگه ؟

- هیچی نشده ، فقط نصف صورت دختره بیچاره کبود شده ولی حالا که دارید می رید بیرون از دلش در بیار

- مامان می خوایم بریم حرف بزنیم ، در ضمن من معذرت خواستم

- زحمت کشی . همچین میگه انگار کوه رو جابه جا کرده ، دلش و شکستی از دلش در می یاری ها

- مامان جان چی کار کنم ، می خواست از من پنهون نکنه

- کیاوش بیاد خونه ببینم اذیتش کرده باشی من میدونم و تو


romangram.com | @romangram_com