#رقاص_های_شیطون_پارت_146


اخمي كردم و گفتم:بله ديگه اقا شروين دختر كه اومد منو يادت رفت

شروين خنديد و اومد كنارم نشست .... ارغوانم كنار شروين نشست

شروين كنار گوشم گفت:تو شب بيا خودم در خدمتتون هستم

با مشت كوبيدم به بازوشو گفتم:كوفت منحرف

خنديد و من و ارغوانو بغل كرد و سرمونو گذاشت رو سينش

نفس عميقي كشيد و گفت:هر دوتونو دوست دارم ...... زندگي منين

لبخندي زدم ....... تو دلم از خدا خواستم هيچوقت مارو از هم جدا نكنه....


پايان

romangram.com | @romangram_com