#رقاص_های_شیطون_پارت_134
سامان با عشق و علاقه خاصي كه نسبت به سپيده داشت اونو بغل كرده بود
سپيده سرشو انداخته بود پايين و همراهيش ميكرد .... اشك تو چشمام حلقه زده بود
چقدر هر دوشون به من و شروين شبيه ان
حتي مراسم نامزديشونم مثل مراسم ما بود ......
***
اشكامو پاك كردمو سرمو انداختم پايين
با صداي ارغوان سرمو گرفتم بالا ....خيره شدم به دختر 14 سالم ثمره ي عشق من و شروين
لبخندي زد و گفت:مامان بقيشو بگو دوست دارم بشنوم
گونشو بوسيدم و گفتم : باشه عزيز مامان ميگم بهت بيا بگير بشين انقدر ورجه وورجه نكن ارغوان
خنديد وكنارم نشست و منم شروع كردم به تعريف كردن....
***
بعد از اون شب من و شروين اخلاقمون بهتر شده بود و بيشتر باهم حرف ميزديم
بچه ها فك ميكردن ما ديگه اشتي كرديم و يه عروسي ديگه افتادن
توي اون پوشه اي كه مجري مسابقات رقص به شروين داده بود نوشته شده بود كه ما تا 4 روز ديگه مسابقه ي نهايي داريم
بچه ها كلي تمرين ميكردن خيلي بيشتر از كلي ..... شروين سخت ميگرفت
كيلا ميخواست بره اما مجبورش كرديم تو اين مسابقم باهامون باشه و اونم قبول كرد
romangram.com | @romangram_com