#رقاص_های_شیطون_پارت_127

برگشتم طرفشونو گفتم:ببخشين ليدي هاي محترم كوه ميكندن؟

ساناز دست به سينه گفت:به شما مربوط نميشه جنتلمن جان آتيش كن بريم

خنديدم و سر براش تكون دادم و برگشتم ..... ماشينو روشن كردم .... با ريموت درو باز كردم و راه افتادم

راهمو كج كردم سمت تنها جايي كه ميدونستم لباساي قشنگي داره

حدودا يك ساعتي تو راه بوديم تا رسيديم .....ماشينو يه گوشه پارك كردم و همراه دخترا از ماشين پياده شدم و قفل ماشينو زدم

برگشتم سمت دخترا و گفتم:دخترا پيش بســــوي سخت ترين كار روي زمين

خنديدن و باهم وارد پاساژ شديم .... از همون مغازه ي اول شروع كرديم به نگاه كردن تا اخرين مغازرو گشتيم تا بلاخره تو يه مغازه 3تا لباس خوشگل پيدا كرديم ...... ساناز و سپيده و سوگل و سيمين دوتا از لباسارو برداشتن برا خودشون دوتاشون يه لباس و دوتاي ديگم يه لباس موند يه لباس مشكي خوشگل براي من

وارد مغازه شديم ...... اول ساناز و سپيده لباساي همشكل همو انتخاب كردن .... ساناز رنگ طلايي و سپيده رنگ نقره اي

سوگل و سيمين هم لباساي يه شكل برداشتن ...... سوگل رنگ قرمز ..... سيمين رنگ ابي

هر كدوم رفتن تو اتاقاي پرو .... چون 4تا اتاق پرو داشت .... من موندم اخر همه

ساناز اول اومد بيرون بهش خيره شدم واقعا توي اين لباس فوق العاده شده بود

لبخندي بهم زد و چرخيد ..... لباسش كوتاه بود تا بالاي زانوش ولي يه تور بلند به پشتش وصل بود و دورشو ميگرفت ولي جلوش خالي بود طلايي و پراز پولك هاي چسبيده به لباسش .....زيبا و برازنده

لبخندي بهش زدم و گفتم:فوق العاده شدي ساناز خلي ناز شدي

تشكري كرد و دوباره برگشت تو اتاق پرو بعد از ساناز سوگل و اومد درست همون لباس اما به رنگ نقره اي اونم زيبا شده بود

ساناز و سپيده لباساشونو عوض كرده بودنو اومده بودن بيرون

سوگل بلاخره از اتاق پرو دل كند و اومد بيرون .... از ديدنش دهنم يه متر باز مونده بود خارق العاده شده بود

لبخند گل و گشادي زدم و گفتم:خارق العاده شدي سوگل

romangram.com | @romangram_com