#پرنسس_مرگ_پارت_182
سوفی:من نمی دونم دیگه با چه زبونی تو رو به راه راست هدایت کنم!
من:نمی تونی!چون من خود راه کجم!هر کجی صاف نمی شه سوفی!
سوفی:درسته.هر کجی صاف نمی شه.(به سمتی اشاره کرد)فکر کنم اون باشه.
به سلولی که نگهبان رو به روش ایستاده بود نگاه کردم.درشو باز کرد و گفت:
نگهبان:برید تو.
من:تا کی باید اونجا باشیم؟
نگهبان:تا روز محاکمه!بعد از اون راجع به مجازاتتون تصمیم گرفته می شه.
من:باشه.
هر سه وارد سلول شدیم و نگهبان در رو بست.
یه سلول تنگ و تاریک.واسه موشا جای مناسبی بود و همین طور واسه فکر کردن به خیلی چیزا.کنج دیوار نشستم و زانو هامو توی شکمم جمع کردم. سرمو گذاشتم رو زانوم.سوفی کنارم نشست:
سوفی:خوب!نقشت چیه؟
romangram.com | @romangram_com