#نقطه_سر_خط_پارت_88
عرشیا رو تو بغلم جابجا کردم دستای کوچیکشو تو دستم گرفتم. این بچه، با اینکه بورِ، زیادی خواستنی بود.
-- با شرایطی که تو داری، بهتره این فرصتو از دست ندی.
زیرِ نگاهِ مشکوکِ قاسم، رو به دکتر خواجه گفتم: ممنونم که به فکرمین، و اینکه این همه راهو اومدین، لطفی نیست که نادیده اش بگیرم ...
زیرکانه، میونِ حرفم پرید که: پس اگه نمی خوای نادیده اش بگیری برگرد سرِ درست.
انگشتِ اشاره ام میونِ انگشتای تپل و سفید عرشیا گیر افتاده بود و قصدِ ول کردن هم نداشت. می خواستم بگم نه، می خواستم اعتراض کنم که باز صدای دکتر خواجه بلند شد: فردا با هم برمی گردیم.
این همه اصرار و لطف از دکتر خواجه ی کلان شهری عجیب بود. اون کسی بود که برای منفعتش، امتیاز کتابارو به دکتر مهرانفر منتقل کرده بود!
حینی که عرشیا رو به الهام می سپردم گفتم: میام، ولی الان نه
صدای دکترخواجه میونِ اعتراض قاسم و الهام، برای لحظه ای توجهمو به خودش جلب کرد: برات دو تا دعوتنامه اومده. یکیش از موسسه ی پژوهشیِ ژنو، برای دعوت به همکاری توی یکی از پروژه هاشون. یکی دیگه هم از دانشگاه جان هاپکینز برای بورسیه!
نگاهمو از جمع گرفتم و به سمتِ آشپزخونه رفتم. کاش نه قاسم بود و نه الهام و نه ماهرخ. می تونستم رک و راست بپرسم این وسط چی گیرِ تو میاد، که به خاطرش، ماه رمضونی، با زن و بچه ی چند ماهه ات بلند شدی اومدی توی دلِ گرما.
میوه خوری رو به تعداد مهمان ها توی سینی گذاشتم و کنارش کارد میوه ای رو با حوله ی مخصوص و وسواس، به جونشون افتادم.
-- تو هنوز این عادت مسخره رو کنار نذاشتی؟
با لبخند به سمتِ قاسم برگشتم. داداشیِ مهربون و همپای این شب های نا تمام. مثل عباس قد بلند بود و برخلاف عباسِ لاغر و استخوانی، چارشونه و هیکلی. آه... عباس. عباسی که بعد مرگ حاج بابا، دیگه عباس نشد، و خودش رو مسبب مرگ حاج بابا می دونست. نباید خودشو اینطور سرزنش می کرد. همه ی ماها می دونستیم که حاج بابا با دکتر جماعت میونه ی خوبی نداشت.
سینی لیوانا رو روی سینک گذاشت و در حالیکه حوله رو از دستم می کشید با گفتنِ بسه روی کابینت پرت کرد.
بدونِ اینکه نگاش کنم، حوله رو برداشتم و معترض گفتم: نکن قاسم. روی کاردا همه اش لکِ قطره های آبه.
خوبی آشپزخونه هایی که اپن نبودن این بود که کسی متوجه نمی شد تو آشپزخونه چه خبره.
دستش رو توی جیبش فرو برد و در حالیکه سینه اشو سپر کرده بود گفت: همش به خاطرِ اون نامردِ؟
romangram.com | @romangram_com