#نغمه_عشق_پارت_102
_پس چی شده؟
سعی کرد بغضشو فرو بده و بعد گفت:نپرس.
_چرا؟
حامد:نمی خوام درباره اش حرف بزنم.
_اما آخه چی تو رو انقدر ناراحت کرده؟
جوابمو نداد.صدای ضبط رو یکم بلند کرد و سرشو تکیه داد به مبل و چشاشو بست و با دستش روی مبل ضرب می گرفت.کاری که همیشه امید رو آروم می کرد.گفتم:
_ حامد ؟
جوابمو نداد بلند شدم ضبط رو خاموش کردم که نگام کرد و هیچی نگفت.
_اگه نگی دیگه هیچ وقت نمی خوام ببینمت.
حامد:خواهش می کنم نغمه .
_اخه چی شده؟بگو شاید بتونم برات کاری بکنم.
حامد:هیچ کاری نمی تونی بکنی.اصلا هیچ کس هیچ کاری نمی تونه بکنه.دیثگه همه چیز تموم شد.همه چیز.
دوباره سرشو به مبل تکیه داد و با دستش ضرب گرفت.جلوی پاش زانو زدم و گفتم:
_ حامد ؟
سرشو بلند کرد و نگام کرد.نگاش خیلی آشنا بود.گفت:
_بله؟
_تو رو خدا.حداقل به من بگو.شاید آروم شدی.
هیچی نگفت .دوباره دستشو گرفتو کار قبلیش رو تکرار کرد.دیگه داشتم کلافه می شدم.بلند شدم کیفم و برداشتم و زیر لب گفتم:
_خداحافظ.
خواستم برم که یه دفعه گفت:
_من مریضم.
برگشتم و گفتم:چه مریضی ایی؟
دوباره هیچی نگفت:
_کیفم رو روی مبل انداختم و دوبره جلوی پاش زانو زدم و گفتم:بگو.
آروم گفت:ایدز.
تموم تنم کرخ شد.خالی شدم.
چشام سیاهی رفت.ناخودآگاه دستشوگرفتم و فشار دادم و گفتم:
_چرا؟
بلند شد و رفت پشت پنجره و دستشو کرد توی جیبش و گفت:
_نمی دئونم...نمی دونم...
زد زیر گریه.واقعا گیج شده بودم.یه دفعه سرم تیر کشید.خودمو ری مبل انداختم و گفتم:
-مگعه می شه؟باید دلیل داشته باشه.همین جوری که نمی شه.
با سر جواب منفی داد و هیچی نگفت.مونده بودم چی بگم.یه دفعه یه فکری به ذهنم رسید.گفتم:
-معتاد که نیستی؟....هستی؟
خنده تلخی کرد گفت:
_نه...نه معتادم.نه به زنی تجاوز کردم و نه هیچ کار دیگه ای...فقط
دیگه هیچی نگفت،گفتم:
_فقط چی؟
حامد:چند ماه پیش که تصادف کرده بودم مجبور شدم عمل کنم.خ0ون زیادی ازم رفته بود.بهم خون تزریق کردن.شاید اون خون تزریق شده آلوده بوده.
romangram.com | @romangram_com