#موژان_من_پارت_94


- چرا ؟ پسر به اين خوبي و آقايي . از هر نظر مورد تاييد من هستش . اين پسر همه چي تمومه .

مامان دنبال حرف بابا گفت :

- اگه دامادم رادمهر باشه كه ديگه هيچي از خدا نميخوام . يه خوشبختي مُوژانه كه واسم مهمه اونم با ازدواج كردن با رادمهر مطمئنم خوشبخت ميشه .

يكم جدي شدم و گفتم :

- ولي من علاقه اي بهش ندارم . از نظر اخلاقي هم هيچ وجه اشتراكي با هم نداريم .

مامان كه انگار اين پيشنهاد خواستگاري يكم هول و هيجان زدش كرده بود گفت :

- پسر بهتر از رادمهر كجا پيدا ميشه ؟ الكي و سرسري از سرت بازش نكن . يكم منطقي فكر كن.

توي دلم غوغايي بود . البته ازدواج كردنم به زور نبود ولي نميدونم چرا بي قرار شده بودم . هميشه با رادمهر رو در وايستي داشتم . حتي فكرشم نميكردم يه روزي برسه كه بخوام باهاش زير يه سقف زندگي كنم .

بابا كه سكوت من و ديد گفت :

- مُوژان جان به نظر منم فكر بدي نيست بذار بيان و حرفاشون و بزنن . از كجا ميدوني شايد شريك زندگيت همين رادمهر باشه . به هر حال جوابي كه ميخواي بدي دست خودته . من و مادرت نميتونيم دخالتي توي تصميم گيريت بكنيم .

مامان كه توي سكوت به حرفاي بابا گوش ميداد گفت :


romangram.com | @romangram_com